در این هوا که نفسها پر آتش است وگرم ... خیلی وقته که چیزی ننوشتم حتی نیومدم ببینم کی چی نوشته، منی که دوست دارم از هر کاری و هر چیزی سر در بیارم! عجیبه که تا حالا نیومدم، مهم نیست، بگذریم!
حالم یه جور خاصیه مثه روزای برفیه که تو یه رستوران قدیمی مثلاً کافه نادری نشستی و بیرونم برف و بارون تو سر خودش داره می زنه ولی تو از این آشوبو تو سر زدن داری لذت میبری! غذای گرم، آدمای شاد و مهربون منتظر واسه غذا یا راضی از خوردن یه وعده ناهار خوب، جیب پر پول، شکم گرسنه، به همراه آدمی که دوست داری کنارت باشه... یه کم سخت شد نه؟ خلاصش یه جور خلسه که نمیدونی گریه کنی یا بخندی.
منتظرم!
منتظر یه خبر!
حالم یه جور خاصیه مثه روزای برفیه که تو یه رستوران قدیمی مثلاً کافه نادری نشستی و بیرونم برف و بارون تو سر خودش داره می زنه ولی تو از این آشوبو تو سر زدن داری لذت میبری! غذای گرم، آدمای شاد و مهربون منتظر واسه غذا یا راضی از خوردن یه وعده ناهار خوب، جیب پر پول، شکم گرسنه، به همراه آدمی که دوست داری کنارت باشه... یه کم سخت شد نه؟ خلاصش یه جور خلسه که نمیدونی گریه کنی یا بخندی.
منتظرم!
منتظر یه خبر!
نمی دونم بده یا خوب!
امیدوارم که خوب باشه هیچ کس از خبر بد خوشش نمیاد منم خوشم نمیاد، دوست دارم بشم یه آدم دیگه که داره از اول شروع میکنه یا نه! از این قالب که گریزی نیست جز مرگ، پس؛ هزار نکته ناگفته که مجال گفتن نیست...
سردمه کولر روشنه دعوا کردم با کی و سر چی به تو ربطی نداره (خیلی صریح گفتم می دونم) گرسنمه حس غذا گرم کردن ندارم(آخر فعالیتو جنبشما دقت کن!) دلم واسه خودم تنگ شده واسه مهدی ای که وقتی خسته میومد خونه حال داشت بره تا قله توچالو برگرده نیشش هم تا بنا گوش باز، نمی دونم تا حالا تو دیوار خوردی؟ یا کسی با روزنامه لوله شده(واسه امتحان حتماً همشهری باشه) تو صورتت زده؟ سوال احمقانه ای می کنم ولی امیدوارم هیچ وقت تجربش نکنی چون خیلی درد داره، این درد درد جسمی نیست اشتباه نکنی، تو سینت یه جایی هست که نمی دونی دقیقاً کجاست، اونجا درد میگیره، یه چیز تو مایه های به زمین گرم بخوریه! ولی میگذره فدای سرت؛ بعد از مدتها دارم شجریان گوش می کنم همه میگن امیدواری آدمو سر پا نگه می داره تو مواقع سختیو مشکل، منم امیدوارم! امیدوار به آنچه که با خدای خودم میگم و به تو هم مربوط نمی باشد خیلی ممکنه تلخ حرف زده باشم ولی مهم نیست می تونی نخونیش داداجچش!
بازم میام
تا بعد
سردمه کولر روشنه دعوا کردم با کی و سر چی به تو ربطی نداره (خیلی صریح گفتم می دونم) گرسنمه حس غذا گرم کردن ندارم(آخر فعالیتو جنبشما دقت کن!) دلم واسه خودم تنگ شده واسه مهدی ای که وقتی خسته میومد خونه حال داشت بره تا قله توچالو برگرده نیشش هم تا بنا گوش باز، نمی دونم تا حالا تو دیوار خوردی؟ یا کسی با روزنامه لوله شده(واسه امتحان حتماً همشهری باشه) تو صورتت زده؟ سوال احمقانه ای می کنم ولی امیدوارم هیچ وقت تجربش نکنی چون خیلی درد داره، این درد درد جسمی نیست اشتباه نکنی، تو سینت یه جایی هست که نمی دونی دقیقاً کجاست، اونجا درد میگیره، یه چیز تو مایه های به زمین گرم بخوریه! ولی میگذره فدای سرت؛ بعد از مدتها دارم شجریان گوش می کنم همه میگن امیدواری آدمو سر پا نگه می داره تو مواقع سختیو مشکل، منم امیدوارم! امیدوار به آنچه که با خدای خودم میگم و به تو هم مربوط نمی باشد خیلی ممکنه تلخ حرف زده باشم ولی مهم نیست می تونی نخونیش داداجچش!
بازم میام
تا بعد

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر